على ربانى گلپايگانى

33

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

بنابراين از توضيح ياد شده « 1 » ، روشن شد كه : « حكمت الهى » علمى است كه از احوال « موجود بما هو موجود » بحث مىكند و به نام فلسفهء اولى « 2 » و علم اعلى هم ناميده مىشود و « موضوع » آن موجود بما هو موجود است . و « غايت » آن تمييز دادن موجودات حقيقى از غير آن و نيز شناختن علل و مبادى عالى و برتر ( غير طبيعى ) وجود ( امكانى ) و بالأخص شناخت علت اولى ( آفريدگار يكتا ) و اسماء حسنى و صفات علياى او « 3 » كه سلسله همهء موجودات به او منتهى مىگردد مىباشد ، و او خداوند عزيز است . شرح مطالب : در مقدمهء كتاب پيرامون سه مطلب بحث شده است : الف : تعريف حكمت . ب : موضوع حكمت . ج : غايت حكمت . اكنون هريك از اين مطالب را مشروحا مورد بحث قرار مىدهيم :

--> ( 1 ) اگرچه توضيح مذكور راجع به غايت فلسفه است كه تميز حقايق از پنداريات است ، ولى موضوع و تعريف فلسفه هم از آن روشن مىگردد . زيرا براى رسيدن به هدف مزبور بايستى احوال و احكام كلى « وجود » را بدست آورد ، يعنى « موجود بما هو موجود » را مورد بحث قرار داد و قواعد و خواص كلى آن را شناخت . و اين همان « موضوع » فلسفه است ، و با توجه به اينكه هيچ‌يك از علوم عهده‌دار اين رسالت نيستند ، بنابراين يگانه علمى كه اين رسالت را به عهده دارد همان فلسفهء اولى است . و اين همان « تعريف » فلسفه است . ( 2 ) وجه اينكه حكمت الهى را فلسفه اولى ناميده‌اند اين است كه درباره اولين امور در « وجود » ( علت نخستين ) و اولين امور در « عموميت » ( وجود ) بحث مىكند . ( الهيات شفاء ص 282 ) ( 3 ) فرق ميان اسم و صفت از يك نظر مانند فرق ميان عرض و عرضى ، يا فصل و صورت است ، بنابر اين اسامى خداوند به يك اعتبار اسم و به اعتبار ديگر صفت مىباشند ، مثلا : حى ، عالم ، قادر ، مريد ، سميع و بصير ، اسامى ، و حيات ، علم ، قدرت ، اراده ، سمع و بصر . صفات مىباشند و در هردو صورت اسماء و صفات وجودى خداوند عين ذات او هستند . ( شرح اصول كافى ، صدر المتألهين ، ص 282 ) .